"والس پروانه ها"

خرید بک لینک
یازده یا دوازده سالم بود، تو کلاس زبان یه درسی داشتیم راجع به pen friend، دوستی که جایی دورتره و از طریق نامه باهاش در ارتباطی و شاید اصلا هیچ وقت هم نبینیش. اون موقع این خیلی باعث تعجب و شگفتی من شده بود و با خودم میگفتم اصلا مگه میشه ؟ این دیگه چه جور دوستیه! امروز که آقای میم از هم دانشگاهیهای سال پایینی که هرگز ندیدمش برام عکس از نخلستان یا بقول خودش نخلستون فرستاده بود و کلی از فیلم و عکس از حافظیه و شیراز یاد این مفهوم افتادم و تازه یادم اومد من بیشتر دوست های زندگیم رو از نوشتن پیدا کردم حالا یا توییتر و یا وبلاگ نویسی و بعدش دیدمشون؛ چیزی که زمانی شک داشتم اصلا وجود داشته باشه . "والس پروانه ها"...ادامه مطلب

ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1402 ساعت: 13:20

یکی از اتندها عصر اومد برای سرکشی و خاصه برای ویزیت یه کیس جدید نوروبلاستوما که توده ش ساعتی در حال رشد بود و فشار به دیافراگمش آورده بود؛ درخواست اورژانسی مشاوره جراحی شد و جراح گفت این کیس ایندیکیشن جراحی نداره و نمیتونم بهش دست بزنم، اینتوبه کنید. و به نظر اتند هماتو هم اینتوبیشن فایده ای نداشت به خاطر کاهش کامپلیانس ریه. انقدر یهو غصه ام گرفت که به اینچارجم گفتم ببین من نمیتونم ادامه بدم و رفتم سه دقیقه اشک ریختم و برگشتم به ادامه کار مریضام رسیدم. عجیبه یه لحظه فکر میکنی نفست داره میگیره از سنگینی یه غصه و باید گریه کنی و بعد کمتر از پنج دقیقه بر میگردی سر کارت و به وظایفت عمل میکنی. رفتم تو اتاق اتند برای بررسی پرونده یه بیمار دیگه . گفت شما اسمتون چیه ؟ گفتم. گفت خیلی خانم باشخصیتی هستید. تشکر کردم و گفتم خانم دکتر من بخاطر این کیس نوروبلاستوما که در چنین وضعیت حادی قرار داره واقعا ناراحتم و حالم بد شده. گفت :«میدونی این بخش به پرستارهایی مثل تو که به فکر مریضها باشن احتیاج داره خوشحالم که اینجا داریمت و امیدوارم پیش ما بمونی و بعد اضافه کرده بود که یه سری آدما فقط میان که یه کاری رو انجام بدن و مسئولیت رو انجام بدن و تموم نمیگم از زندگی خودش کسی بزنه و بیش از حد درگیر بشه ولی اینکه به فکر مریضا هستی واقعا عالیه . راجع به این مریض خودم هم تو خونه وقتی گرافی و سیتی ش رو دیدم دیگه نتونستم غذا بخورم و سریع اومدم بیمارستان ». تشکر کردم از لطف و بزرگواریش و دوباره برگشتم به کارم .تو بخش ما یه برگه نصبه که مواردی که برای جلوگیری از سقوط کودک هست توش نوشته شده و تهش عکس یه بچه هست که پشت یه سری میله هست که نرده های کنار تختن. رفتم تو یه اتاقی دارو بدم یه پسر ب "والس پروانه ها"...ادامه مطلب

ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 76 تاريخ: شنبه 25 شهريور 1402 ساعت: 21:34

بازی کردن با مریضام از کدورت خاطرم میکاهه و واقعا سرشار میشم از حس خوب. امروز واقعا شیفت خوبی داشتم. مامان م بهم گفت که مامان ح وقتی داشته ترخیص میشده گفته که خیلی دلم میخواست تو این سری از بستریمون تو شیفتای خانم همتی بوده باشه و این رو زمانی شنیدم که خیلی اندوهگین بودم و دست کم ۴۳.۳٪ حس بهتری گرفته بودم . همه زندگی من تو شغلم خلاصه نمیشه و ابعاد گوناگونی هست که از همه جهت درگیرشون هستم، اما همین که متوجه میشم در یک بخش از زندگیم به درستی عمل کردم حس خوبی داره. مامان ن هم بهم گفته بود که شما دقتتون تو شیمی درمانی خیلی بالاست و بچم نگران نیست وقتی شما پرستارشین ... و از اون طرف هم که رفته بودم با ی بازی کرده بودم و حرف زده بودم ... بعضی وقتا این موجودات کوچولو و پاک و نازنین با وجود بیماری صعب العلاجشون، و تموم رنج و دردی که به جون دارن طوری مهر و قدردانی نثار آدم میکنن که حس خوبش تا مدتها در وجودت میپیچه و کمک میکنه که بهتر و بیشتر تلاش کنی آدم خوبتری باشی .کار کردن با کودکان قشنگه چون کودکان صادقن و رک و راستن پر از حس طراوت و زندگی هستن . شغل من واقعا سخته لازم به شرح دادن این قصه و ذکر مصیبت گفتن دربارهش نیست چون که پر واضحه، اما گاهی حس میکنم لازمه که ادامه بدم و در این جایگاه باشم درسته خیلی وقتا از بعضی همکارا و یا پرسنل مافوقم میرنجم به خاطر بی احترامی و یا قدرنشناسی و غیره اما حقیقتا و به جد از زمان فارغ التحصیلیم برهه ای نبوده که مطالعه نکرده باشم و دانشم رو آپدیت نکرده باشم.سواد حسابی داشتن نجات دهنده ست و محرکات زیادی وجود داره که این حس مطالعه و درس خوندن به قصد استفاده رو در من زنده نگه داره.+نچندان بیربط نوشت:وز ذوق تو مدهوشم در وصف تو حیرانم. به "والس پروانه ها"...ادامه مطلب

ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1402 ساعت: 19:07

من تو بخشی کار میکنم که «درد» در اون مسئله مهمی تلقی میشه (بخش خون و سرطان کودکان)و معیارهای مختلفی برای اندازه گیریش وجود داره. دیشب یه مریض داشتم که طبق ارزیابیهای متعدد متوجه شدیم درد زیادی رو داره بعد از مصرف دورهای داروی کورتونی تو استخونهاش تجربه میکنه و به خاطر بالا بودن آنزیم های کبدیش، اجازه و دستوری برای استفاده از مسکن نداشتیم یعنی حتی پیشنهاد هم دادیم برای مسکن/مخدر که با جدیت مخالفت شد. بنابراین چاره ای نبود جز مراقبت حمایتی و تسکینی مثل استفاده از کیسه آب گرم،ماساژ ناحیه، انحراف افکار و ... . چندی پیش هم یک تجربه ای داشتم که ساعت پنج صبح مریضم علی رغم دریافت داروی مسکن و مخدر درد میکشید و نمیخوابید که واقعا مستأصل شده بودم و یه ویلچر برداشته بودم و اون دخترک رو تو بخش گردونده بودم و همکار بخش رو به رو اشاره کرده بود داری چی کار میکنی ؟ بعد هم نشسته بودم به زبون ساده براش مدیتیشن و تمرکز و آگاهی به افکار رو توضیح داده بودم و بهش یادآور شدم که همه فکرهایی که تو سرش میان واقعی نیستن و قرار نیست اتفاق بیفتن و بعد خاطره تعریف کردن براش تونسته بود کمی بر دردش غلبه کنه و بخوابه! یادمه بارون میبارید و وایستاده بودم از پشت پنجره نگاهش میکردم و از اینکه تونسته بودم اندکی تسکین دهنده باشم دلم آروم گرفته بود. اما دیشب، دیشب من اجازه دارو درمانی نداشتم و درد شدید به شیوه های غیر دارویی پاسخ نمیداد . چند بار رزیدنت رو آوردم بالا سر مریض و ایشونم کاری ازش بر نمیاومد به خاطر تاکید اتند.ساعت شیش صبح وقتی داشتم وایتال ساین کل بخش رو چک میکردم بالا سر این بچه ده دقیقه مکث کردم و همینطور نگاهش کردم با اندوه و حتی ازش عذرخواهی کردم که اون تمام مدت درد کشیده و من هیچ کاری ن "والس پروانه ها"...ادامه مطلب

ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 15:27

«این صبر که من میکنم افشردن جان است»

قریب به اون معنی که مولانا میگه :

«به دل گویم که چون مردان صبوری کن دلم گوید

نه مردم نی زن ار از غم ز زن تا مرد میدانم»


برچسبها: هوشنگ ابتهاج, مولانا
نوشته شده توسط آیدا همتی در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۵/۱۰

"والس پروانه ها"...

ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1402 ساعت: 15:27

صفحه بندی