پارهای مسائل شغلی!

خرید بک لینک

بازی کردن با مریضام از کدورت خاطرم میکاهه و واقعا سرشار میشم از حس خوب. امروز واقعا شیفت خوبی داشتم. مامان م بهم گفت که مامان ح وقتی داشته ترخیص میشده گفته که خیلی دلم میخواست تو این سری از بستریمون تو شیفتای خانم همتی بوده باشه و این رو زمانی شنیدم که خیلی اندوهگین بودم و دست کم ۴۳.۳٪ حس بهتری گرفته بودم . همه زندگی من تو شغلم خلاصه نمیشه و ابعاد گوناگونی هست که از همه جهت درگیرشون هستم، اما همین که متوجه میشم در یک بخش از زندگیم به درستی عمل کردم حس خوبی داره. مامان ن هم بهم گفته بود که شما دقتتون تو شیمی درمانی خیلی بالاست و بچم نگران نیست وقتی شما پرستارشین ... و از اون طرف هم که رفته بودم با ی بازی کرده بودم و حرف زده بودم ... بعضی وقتا این موجودات کوچولو و پاک و نازنین با وجود بیماری صعب العلاجشون، و تموم رنج و دردی که به جون دارن طوری مهر و قدردانی نثار آدم میکنن که حس خوبش تا مدتها در وجودت میپیچه و کمک میکنه که بهتر و بیشتر تلاش کنی آدم خوبتری باشی .کار کردن با کودکان قشنگه چون کودکان صادقن و رک و راستن پر از حس طراوت و زندگی هستن . شغل من واقعا سخته لازم به شرح دادن این قصه و ذکر مصیبت گفتن دربارهش نیست چون که پر واضحه، اما گاهی حس میکنم لازمه که ادامه بدم و در این جایگاه باشم درسته خیلی وقتا از بعضی همکارا و یا پرسنل مافوقم میرنجم به خاطر بی احترامی و یا قدرنشناسی و غیره اما حقیقتا و به جد از زمان فارغ التحصیلیم برهه ای نبوده که مطالعه نکرده باشم و دانشم رو آپدیت نکرده باشم.سواد حسابی داشتن نجات دهنده ست و محرکات زیادی وجود داره که این حس مطالعه و درس خوندن به قصد استفاده رو در من زنده نگه داره.

+نچندان بیربط نوشت:

وز ذوق تو مدهوشم در وصف تو حیرانم.

به قلم آیدا همتی به وقت شنبه ۱۴۰۲/۰۵/۲۸ |

"والس پروانه ها"...

ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1402 ساعت: 19:07

صفحه بندی