تو خیلی دوری!

خرید بک لینک
به بیانی دیگر هر قدر که از هم دور می شویم از آن سوی کره ی خاکی به هم نزدیک می شویم ! این را قبل تر ها جایی خوانده بودم ! هی دور میشدیم و دور میشدیم و دور میشدیم و دورها میشدیم ! گفتم من هرگز به مسافت و معنی ش فکر نکرده بودم... چقدر دور ... و شروع کردم زیر لب خواندم "تو خیلی دوووووری ..خیلی دوری ... تو خییییلی دوووری ...خیلی دوری " آینه ماشین را تتظیم کرد و پوزخندی زد و گفت دلت خوش است ها! تازه رسیدیم قم و تقریبا سه برابر همین راه ماننده ! من هم دیدم بغضم زیادی گنده شده زدم زیر خنده -آن لحظه کاریش نمی توانستم بکنم - زل زدم به منظره ی بیرون ...کویر بود و کویر و کویر و کویر و باز هم کویر و همه اش کویر ... از دیدن آن همه کویر تشنه ام شد ، بی آنکه سر بر گردانم دستم را بردم سمت فلاسک برای خودم چای ریختم ؛ به وقت استرس داشتن چای تلخ مینوشم ، این حالم را بهتر میکند ... البته ناگفته نماند که با آن همه دست انداز وسط راه چای پرید در گلوم و خفه ام کرد ! علی ای حال حس بهتری داشتم . هر چه بود از بغض کردن بهتر بود .

بعد بازهم یادم آمد که هی دارم ازت دور تر میشوم و این ذره ای خاطرت را مکدر نمی کند .

"تو را نادیدن ما غم نباشد

که در خیلت به از ما کم نباشد "

×عنوان از بمرانی :)

"والس پروانه ها"...

ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال می‌کنید

برچسب: تو خیلی دوری بمرانی, نویسنده: بازدید: 304 تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 10:01

صفحه بندی