به هر شکل تموم شد...
گاهی فکر می کنم مامان چطوری هم ما رو هندل می کرد هم مدرسه می رفت هم دانشجو بود و هم نمره هاش همیشه بالا بود؟ من تو این امتحانا به قدری سگ شده بودم از استرس و فشار روانی که پاچه همه رو گرفتم حقیقتاً=) اگه سازم نبود هم که کلاً متلاشی می شدم و از هم می پاشیدم.
*رفتم یه قسمتی از امور فرهنگی دانشگاه،کارمنده گفت اسمت چیه؟ گفتم. گفت پس تو همون آیدای صدا قشنگی و چشاش قلبی شد:))
*رفتم بخش نشریات، نسخه چاپی نشریمو بگیرم و حقیقتاً فیلینگ ذوق مرگ بودم.
*همین طور که رفته بودم تو مرکز طبی دنبال پاره ای از مسائل، آقای غ زنگ زد و گفت پاشو سریع بیا دانشکده یه کاری کن... منم دوان دوان رفتم و کلی اعصابم بهم ریخت و ... خلاصه برگشتم خوابگاه با یه سردرد ناجور خوابیدم کف اتاق...
* شب تو اتاق تولد بی نظیر رو جشن گرفتیم، قدری براش سه تار زدم و شام غذای مورد علاقش قیمه بادمجون پختم براش.
در آخر، با یک برایند کلی -با اینکه دهنم سرویس شد- به خوشی تموم شد امروز.
"والس پروانه ها"...ما را در سایت "والس پروانه ها" دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 163